لسان الملك سپهر

2083

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كرد دستش به كار شد . گفت : جادوگر حاذقى بوده‌اى . خداى اين آيت فرستاد : تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ « 1 » . دويست و سى و چهارم : زهير شاعر ، پيغمبر را هجا مىگفت ، يك روز پيغمبر فرمود : الهى مرا پناه ده از شرّ اين شيطان . زهير شاعر از آن پس چندان كه زنده بود مصراعى نتوانست گفت . دويست و سى و پنجم : روزى چون بلال در اذان گفت : اشهد انّ محمّدا رسول اللّه . منافقى گفت : بسوزد هر كه دروغ مىگويد . شب خواست اصلاح چراغ كند آتشى در انگشت او گرفت و نتوانست دفع دهد تا تمام بسوخت . دويست و سى و ششم : عقبة بن ابى معيط در مكه خيو بر روى پيغمبر افكند ، آن خيو دو پاره شد بر روى شومش آمد و بسوخت ، چنان كه جاى داغ هر دو بماند و پيغمبر فرمود : چون از مكه بيرون شوى كشته شوى . و او در جنگ بدر كشته شد . دويست و سى و هفتم : وقتى پيغمبر مريض شد جبرئيل و ميكائيل عرض كردند : لبيد بن اعصم يهودى تو را جادو كرده است و در چاه بنى زريق پنهان داشته ، پيغمبر على را بفرستاد بر سر آن چاه كه آب آن چاه به جادو چون حنا رنگين بود ، على آب بكشيد و از زير سنگ غلاف خرمائى برآورد كه چند شانه و ريسمانى كه يازده ( 11 ) گره داشت در آن بود و سوزنها در آن فرو برده بود ، جبرئيل سورهء قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ « 2 » و سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ « 3 » را آورد . پيغمبر على را فرمود : تا قرائت كرد ، به هر آيتى گرهى گشوده شد ، و به روايتى اين دو سورهء مبارك را با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ « 4 » آورد و اين دعا خواند : بسم اللّه أرقيك ، و اللّه يشفيك ، من كلّ داء يؤذيك . علماى شيعى گويند : سحر در انبيا كار نكند بلكه اين سوره‌ها براى دفع است از ديگران . دويست و سى و هشتم : زنى از مردم جن كه عفرا نام داشت به حضرت رسول مىآمد و اخذ مواعظ و حكم كرده ، مردم جن را آموزگارى مىكرد و دعوت به اسلام مىنمود ، روزى چند حاضر حضرت نشد ، جبرئيل عرض كرد : به ديدار خواهر

--> ( 1 ) . سورهء مسد ، آيه يك : دو دست ابى لهب بريده باد . ( 2 ) . سورهء ناس ، آيه 1 : بگو اى محمّد ، به پروردگار پناه مىبرم . ( 3 ) . سورهء فلق ، آيه 1 : بگو پناه مىبرم به پروردگار پگاه . ( 4 ) . سورهء اخلاص ، آيه 1 : بگو اوى خداى يگانه است .